امیرمحمدمامیرمحمدم، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 26 روز سن داره

امیر محمد شاهزاده کوچولو

چهار ماهگی پسملممممممممممممم

چهار ماهگی قندکممممممممممممممممم 92/5/2 پسرم 4ماهگیت مبارک .بازم واکسن ،  نوبت 4 ماهگیه ، خیلی نگران بودم عزیزکم ، بابایی جایی کار داشت به خاطر همین با بابا جونی رفتیم واکسن بزنی .بهت قطره استامینوفن دادم وحرکت کردیم به سمت خانه بهداشت که نزدیک انبار نفت .توی مرکز بهداشت خیلی آروم و مهربون تو بغل باباجونی بودی آخه فقط برای بابا جونی با صدا میخندی .در کل با مردها میونت خوبه. البته اینم بگم عاشق بابایی وقتی بابایی نماز می خونه همش خودتو برای بابا لوس میکنی تا نگاهت کنه و براش از خنده غش میکنی. . . اول چکاپ قد و وزن و بعد واکسن ، بازم بیرون بودم و باز مامان جون برد برای زدن واکسن و تا صدات آمد نتو...
11 مهر 1392

دلنوشته های مادرانه

دلنوشته های مادرانه امیر محمد جونم امروز یاد گذشته افتادم : دلم برای روزی که فهمیدیم صاحب بچه شدیم تنگه. دلم برای اولین بار که روی مانیتور سونو دیدمت تنگه.    دلم برای حرف زدن با تو توی شکمم تنگه. دلم برای اولین بار که صدای قلبت رو شنیدم تنگه. دلم برای روزی که فهمیدیم یه پسمل طلا هستی تنگه . دلم برای اولین بار که تکون خوردی تنگه. دلم برای اولین بار که چشمای نازت رو دیدم تنگه. دلم برای نوزادیت که کوچولو بودی تنگه. دلم برای اولین بار که خندیدی تنگه . دلم حتی برای امروز صبح که بیدار شدی و خندیدی تنگه. دلم برای تمام لحظه های کنار تو بودن تنگه . &nbs...
1 مهر 1392

پدر که می شوی ..... (پدر عزیزم روزت مبارک)

پدر که میشوی ...  خوب بودی و بهتر می شوی یا نه اصلا عالی می شوی ، همراه می شوی حتی اگر راه سخت و پر فراز و نشیب باشد ...     پدر که میشوی ...   مهربان تر می شوی، دلسوز می شوی ...   پدر که میشوی ...   صبور می شوی، بی انصافی کردم... صبور تر می شوی هوشیار تر و بیدارتر می شوی حتی اگر همه ی شب را بخوابی باز نیمه خوابی تا به صدای مددم لبیک بگویی ... پدر که میشوی ...  صبح ها زود از خواب بر میخیزی و بیصدا و بدون صبحانه بوسه ای از پیشانی جفتمان بر می داری و می روی ... پدر که میشوی ...  اعتراض های غیر منصفانه ی یک ...
30 مرداد 1392

دیدار با دوستان اینترنتی

  92/4/15     پسرم اینجا خونه خاله شهره یکی از دوستای من تو کلوپه. قرار بود همدیگر رو روز شنبه  15 تیر تو پارک بانوان ببینیم. اما صبح روز قرار فهمیدیم پارک روز های شنبه تعطیله. بعد با خاله نیوشا تصمیم گرفتیم بریم خونه خاله شهره.آخه پسرم ما تقریبا یکسالی بود که از طریق اینترنت تو کلوپ مامانای فروردین باهم در ارتباط بودیم. اما همدیگرو ندیده بودیم قرار گذاشتیم هم همدیگرو ببینیم هم کوچولوهای ناز و این عکس قشنگ رو هم خاله شهره از فرشته کوجولوها گرفته. من چقد خوش خوابم هر جا میرسم میخوابم. دوست جونام با اینکه خوابم اما حواسم بهتون هست . وقتی بزرگ شدیم باهم دیگه میریم بازی ...
28 مرداد 1392

انتخاب نام زیبایت

امروز من و بابایی و مامان جون (مامان من) رفتیم برای چکاپ مطب دکتر هاشمی  خانم دکتر خیلی راضی بود گفت : همه چی خوبه  پسرگلم تو اونقد خوب و ماهی که من  برخلاف مامانای دیگه  اصلا ویار بارداری ندارم و از   این بابت خیلی خوشحالم   بودنت تجربه ی لذت را برای من و پدرت هدیه کرد.   وای خدای من دارم تپل میشممممممممممممممممممممممممممممممم     در راه برگشت به خونه این اولین هدیه ای بود که برای حضور قشنگت در کنارمون خریدیم       امیدوارم از اولین هدیه ای که برات خریدیم خوشت بیاد نازنینممممممممممممممممممم عزیزم ...
25 مرداد 1392

خاطرات یک جنین

نامه ی جنین   شروع تا چند وقت پیش نبودم اما حالا زندگی مشترکم را شروع کرم و فعلا برای مسکن رحم را برای چند ماه اجاره کردم........البته به محض تمام شدن مهلت صاحب خانه مرا بیرون می اندازد و تمام وسایلم را هم می گذارد توی کوچه !!!!!!!!!                                                                                        اظهار وجود هنوز کسی از وجودم خبر ندارد .البته وجود که...
24 مرداد 1392

ثبت خاطرات

سلام پسرقشنگم الان شماتوخواب ناز بسرمیبری وداری خوابه فرشته های مهربون میبینی. منم از فرصت استفاده کردم تا شماخواب هستی خاطرات قشنگ باتوبودن راثبت کنم ...
17 مرداد 1392